شنبه 1387/01/03
شیار – زخم هایی برای ابهام آخرین یادداشت
از خیلی وقت پیش یادم می آید که گاهی روی بازوهایم شیارهای کمرنگی از زخم می دیدم . کم کم اسمشان را گذاشتم : شیار- زخم !
بعد از سالهای 66-67 توجه کردن به شیار-زخم های بازوهایم ، بخصوص بازوی راستم برایم جالب شد و به نوعی شد یک راز و گاهی هم یک سرگرمی فکری ! معمولا هم این شیار- زخم ها به موازات هم (گاهی هم دو به دو موازی هم ) و به طول 5تا 8 سانتی متر بودند !
بعدها ، روزها و سالهای زندگی دونفر ه - که دیگرگونه گذشت - ، دو نفری بیشتر به این زخم ها دقت می کردیم و متوجه شدیم که اکثر اوقات ، شروعشان در روزهای چهارشنبه است ! گاهی به شوخی می گفتم که حتما از تبار حضرات جن هستم و یا احتمالاً یک معشوقه ی جنی دارم که گاهی بی خبر به سراغم می آید ! و گاهی هم بدون هیچ دلیلی به همزادی می اندیشیدم که با به جا گذاشتن آن شیارها خودش را و یا ناخشنودی خودش را به رُخَم می کشد !! ... بگذریم !
بعدها غرق در ابهام ، اندیشیدن به چگونگی و چرایی ِ آن – این ؟؟ - شیار زخم ها هیچ جایی در گستردگی ِ ابهامات ِ پس از خود نداشت ! کم کم عادی شدن ِ آنها بر مبهم بودنشان چربید ! پس از آن در فاجعه ی پذیرش ِ عدم ِ وجود ِ هیچ اتفاق ِ عجیب ، همه ی شیار زخم ها هم مثل همه چیز معمولی شدند و تکراری !
اما در شروع بهار امسال ، پنجشنبه 01/01/87 ، در فرار از تکرار ِ روزها ، باز متوجه ی همان خطهای قرمز عجیب روی بازو هایم شدم . اندیشیدن ِ دوباره به زخم ها و ابهام ِ شیار – زخم ها ، در گذر ِ کسالت آور ِ مکرر ِ روزمرِّگی هایی که سالهاست به اشتباه نو- روز می نامیمشان ، تلنگری زد تا باز بنویسمشان و آخرین پست ِ نوشتاری ِ این وبلاگ را به ابهامات آن زخم ها و آن روزها بسپارم .
چون خانه ی مجازی جدیدم هنوز در و دیوارش نقاشی نشده و سقفی هم بالای سرش نیست ، نوشتن آدرسش را می گذارم تا بعد !
بدرود .
